تبليغاتX
سرخوردگان و پشیمانان از فرقه ی بهائیت - " دال هازبند " " Dale – Husband " از ایالت تکزاس آمریکا

                                                                  بسم الله

                                                                   الحمدلله

                                                      السلام علیک یا خلیفة الله

 2007 – October - 19            Dale – Husband 

دال هازبند    نوزدهم اکتبر 2007

مشخصات : متأهل  -  39 ساله  - کشور آمریکا  - ایالت تکزاس  - شهر آرلینگتون  -  تحصیلات دانشکده ای

 تقریبا ده سال پیش من عضو آئینی بودم که به نام بهائیت شناخته می شود . این آئین آموزش می دهد که خدا در سراسر دنیا یکی است اگرچه که در ملیت های گوناگون آن خدا نام های مختلفی داشته باشد و نیز همگی دین ها یک پیام و پیغام واحدی دارند . و نیز بهائیت آموزش می دهد که انسانیت و بشریت یک مجموعه یگانه و واحدی است که تقدیر شده است که این انسانیت در یک عصر جدیدی که پر از صلح واتحاد وآرامش است ، زیر پرچم و بیرق بهائیت متحد و مجتمع خواهد گردید.

هرآدم مشتاق و علاقه مندی همانطور که من مشتاق بودم ، دوست دارد که در اطرافش لطف و مهربانی و مطالب خوب ببیند. من در سال 1995 میلادی بهائیت را پذیرفتم و قبول کردم و به مرور تبدیل به یکی از معلمان فعال آن شدم و تلاش داشتم که دیگران را نیز به بهائیت وارد کنم .

من تا سن 19 سالگی مسیحی بودم ولی به خاطر تناقضات و نقص ها و اشتباهات مسیحیت در 20 سالگی آن را رها کردم و از مسیحیت متنفر شدم .

در نظر بهائیت ، مسیح از جانب خداوند است ولی بهائیت معتقد است که این دین در طول تاریخ دچار گمراهی و تحریف گشته است . در ابتدای ورود به جامعه بهائیت من شباهت و همانندی زیادی بین بهائیان و جامعه بهائیت با افراد مسیحی موجود در زمان های بسیار قدیم در دوران امپراطوری روم قدیم مشاهده می کردم که تنها تفاوتی که بین این دو گروه ( بهائیت و مسیحیان زمان امپراطور روم ) می دیدم این بود که مسیحیان در امپراطوری دوم قدیم تبدیل به گروه ها و دسته های متعدد رقیب یکدیگر شدند و درگیر منازعات و جنگ های نظامی در مقابل یکدیگر شدند ولی بهائیان چنین نشدند .

اگر آن زمانی که من بهائی بودم کسی می خواست بهائی شود و بهائی می شد من به خودم می گفتم ما با هم تا ابد و همیشه در صلح ، آرامش ، کامیابی و موفقیت خواهیم بود . چه دیدگاه شگفت آوری داشتم !!

ولی بعد متوجه شدم که طبیعت و سرشت نوع بشر و بشر بودن انسانها ، امکان وقوع این دیدگاه را به جامعه بهائیت نخواهد داد. و دلیل و ریشه این مطلب این است که کلیه رهبران بهائیت اعم از بنیان گذار بهائیت یعنی بهاء الله تا بیت العدل ادعا می کنند که معصوم و لغزش ناپذیر هستند چون بهائیت از طرف خداوند هدایت و راهنمایی شده است . در حالی که ما می دانیم بهاء الله و پسرش عبدالبهاء و نیز نوه عبدالبهاء یعنی شوقی افندی (یعنی ولی امربهائی ) و نیز اعضاء بیت العدل همگی بشر بودند و هستند .

ما چه مدرک و سند و دلیلی داریم که اینها معصوم و مصون از گناه و خطا می باشند؟

هیچ دلیل و مدرکی برای این ادعا نداریم !

همچنین وقتی شما نمی توانید سوال و پرسشی را از یکی از رهبران بهائیت سوال کنید در این صورت حاصل این نوع رفتار و عملکرد ایشان چه خواهد بود؟

حاصل آن ظلم و ستم و استبداد خواهد شدو ظلم و ستم و استبداد در طول تاریخ چه حاصل و نتیجه ای داشته است ؟

نتیجه آن تحریف شدن و فساد و بی عدالتی و بی انصافی است !

خود اینها به نوبه خودشان باعث می شوند که در طول زمان یک سیستم شکسته شود و نابود گردد.

این مطالب بود که باعث شد من شروع به فکر کردن کنم و این تامل ها روی این مطالب بود که در نهایت باعث شد که من در سال 2004 بهائیت را ترک گویم و رها کنم .

به راستی که این مطالب فوق ، خودش خطرناک ترین عقیده موجود در جهان می باشد .

هرنوع دلیلی که هرکس از من بخواهد می توانم ارائه دهم برای اینکه باور کند که بهائیت در چند قرن آینده کاملا نابود و خاموش خواهد گشت .

و قبل از این نابودی ، قطعا تبدیل به تحریف شده ترین و خطرناک ترین دین در میان ادیانی خواهد شد که تا به حال در دنیا موجود بوده اند .

اما در زمان کنونی و حال حاضر ، تنها به این دلیل بهائیت خطرناک نیست که تعداد آنها اندک است .

خطر آن هم ریشه در این دارد که مبنا و ریشه بهائیت از عقاید شدید اسلامی منشأ انحرافی یافته طبیعتا افراد بهائی تند و شدید ، مستبد ، زیربارنرو، و متعصب می باشند .

این در حالی است که بهائیتی که محصول قرن 19 میلادی است دقیقا ترکیبی است از مخلوط شدن تفکرات لیبرال سیاسی غربی و عقاید اجتماعی آن قرن ، به علاوه زیربناهای تفکرات شیعی . یعنی ترکیب و ممزوج شدن این دوروش ، محصول آن دقیقا بهائیت است .

بهائیت آخرین شانس و فرصت من بود که به آن امیدوار بودم که به عنوان یک دینی که خدا محوریت آن می باشد بتواند زندگی من را تنظیم کند و زندگیم را قاعده مند اداره کند ولی اکنون اعتقاد دارم که هیچ چیزی نخواهد توانست نسبت به من چنین هدفی را ارضاء کند .

                                                                                                      الحمدلله رب العالمین

                                                                                                    السلام علیک یا خلیفة الله  

منبع :

http://circleh.wordpress.com/2007/10/19/why-i-quit-the-baha%E2%80%99i-faith/

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 9:25  توسط حسام |